جنبشِ امروز و فرهنگ نوينِ مخالفت با خشونت

گفتگو با مهدی فتاپور

 

در کشورما روشنفکران و فعالان سیاسی باتکا سی سال مبارزه و درد و رنج تحولات نظری را پشت سر گذارده‏اند که حاصل آن در جنبش امروز کشور ما منعکس است. جنبشی که اتکا به نهادهای مدنی پایه آن است. جنبشی که مشخصه اصلی آن مقابله با تبعیض است و جنبشی که راه مبارزات مدنی را برگزیده است. جنبشی که قادر گردیده همگرایی نیروهایی با تفکر و سمت گیری‏های مختلف را در درون خود بپذیرد.

 

تلاش ـ اگر خاطرتان باشد در گفتگوی آخرمان خواسته بوديد تا در بحث جداگانه‌ای به موضوع مهمی يعنی خشونت و مسئوليت فردی و جمعی در برابر آن بپردازيم. فکر می‌کنم، امروز نه تنها مناسب بلکه ضروری باشد.

چرا ضروری؟ تنها به همين يک دليل که در مورد جنبش عظيم اجتماعی مردم ايران که در رأس و خط اول مبارزات مستقيم آن جوانان ايران ايستاده‌اند، از هر سو نسبت به کشيده شدن آن به خشونت هشدار داده می‌شود. آيا چنين هشدارهائی می‌توانند مايه‌ای از واقعيت داشته باشند؟

 

فتاپور ـ جنبش امروز منعکس کننده فرهنگ نوینی در مبارزه سیاسی در ایران است. در جنبشی با این عظمت، و با شرکت صدهاهزار تن از اقشار مختلف مردم، کمتر به موارد ی بر میخوریم که در برابر خشونت نیروهای سرکوب‏گر، مردم خویشتنداری خود را از دست داده و به اقدامات مشابه مبادرت کنند. تلاش اکثر کسانی که در این جنبش نقش دارند، خنثی کردن خشونت نیروهای سرکوب و باز کردن مسیر تحولات دموکراتیک در ایران است. همه قرائن نشان میدهد که بخشی از مسئولین بالاخص مسئولان سپاه مایلند که مخالفین را به اقدامات رادیکال وادارند و از این طریق هم بهانه بهتری برای اعمال قهر آشکار بدست آورند و هم دامنه شرکت کنندگان در جنبش را کاهش دهند. تا به امروز شرکت کنندگان در جنبش موفق شده‏اند چنین تلاشهایی را خنثی سازند.

بخشی از شرکت کنندگان در جنبش با توجه به تجربه انقلاب بهمن و تجربیات مشابه به این نتیجه رسیده‏اند که خشونت و خونریزی در جریان تحول، امکانات دست‏یابی به تحولات دموکراتیک را دشوارتر ساخته و جامعه را با خطرات نوینی مواجه خواهد ساخت و بهمین دلیل از لحاظ نظری به کوشش برای مقابله با خشونت معتقدند. بخش دیگری براین پایه که اعمال خشونت خواست نیروهای سرکوب‏گر و بسود آنان است و گسترش خشونت امکان سرکوب جنبش را تقویت میکند، تداوم و رشد جنبش را در گرو خنثی کردن تلاشهای آنان می‏دانند و بر این اساس  در موقعیت کنونی از زاویه پراگماتیستی به مقابله با خشونت معتقدند.

می‏پرسید آیا این تلاشها و هشدارها می‏توانند مایه‏ای از واقعیت داشته باشند یا بعبارت دیگر آیا جنبش میتواند خشونت نیروهای سرکوب را مهار ساخته و راه تحول را بگشاید.

چگونگی تحولات هم به سیاست‏ نیروهای اپوزیسیون و هم به واکنش‏ نیروهای حاکم وابسته است. نمی‏توان این واقعیت را نادیده گرفت که نیروهایی امروز در راس قدرتند که سازمان‏یافته و آماده اعمال خشونت علیه مخالفانند. اعقاب لاجوردی‏ها و حاج داوود ها هنوز در ارگانهای سرکوب حضور دارند. ‏خنثی کردن این نیروها تنها زمانی امکان پذیر است که ابعاد مبارزه و نارضایتی توده‏ها در درون نیروهای حاکم شکاف بوجود آورده و بخش عمده آنان را به تغییر روشهایشان وادارد. از امروز نمی‏توان راجع به تصمیم جریانها و شخصیت‏های سیاسی در شرایطی که تعادل نیروی دیگری در کشور حاکم است اظهار نظر نمود. این شق منفی که در راس قدرت کسانی باقی بمانند که حاضر به پذیرش خواست مردم نباشند و کشور را به درگیری‏های خونین بکشانند بطور کلی منتفی نیست.

از سوی دیگر تحولاتی که در ایران و جهان در چند دهه اخیر رخ داده شرایطی بوجود آورده که امکان عملی شدن این مسیر خنثی کردن نیروهای سرکوب در کشورما را به یک امکان واقعی بدل کرده است.

امروز اعمال قهر در برابر مخالفین در جامعه ما پایگاهی به  مراتب محدودتر از گذشته دارد. خشونت هایی که امروز در قبال مخالفین اعمال میشود قابل مقایسه به آنچه در دهه 60 گذشت نیست. در آنروزها با وجود عظمت فجایع، آنچه در زندانها صورت می‏گرفت انعکاس محدودی در جامعه یافته و واکنش مهمی را برنمی‏انگیخت. امروز مردم،  حتی آنهایی‏که که به جنبش سبز تمایلی ندارند حساسند. اخبار شکنجه در زندان کهریزک با مخالفت عمومی افکار عمومی مواجه شد. اگر در دهه 60 نیروهای حاکم با آسودگی از افکار عمومی جامعه قادر بودند در زندان‏ها هر آنچه می‏خواهند انجام دهند، امروز آنان نمی‏توانند افکار عمومی را نادیده بگیرند. چندی قبل سخنرانی از خانم مسیح علی‏نژاد دیدم که بدرستی میگفت تا دیروز ما از آنان می‏ترسیدیم و امروز آنان از زندانیان ما می‏ترسند.

تغییراتی که در کشور ما در سی سال اخیر در قشربندی‏های اجتماعی و در چگونگی نگاه به مسائل اجتماعی شکل گرفته، میتواند پایه یک امید واقعی به امکان موفقیت تلاشهای امروز باشد. نیروهای حاکم نیز نمی‏توانند از این تغییرات هیچ تاثیری نپدیرند.

 

تلاش ـ اين نظر شما که وجود کسان و جريانهائی در رأس قدرت که حاضر به پذیرش خواست مردم نبوده و ممکن است کشور را به درگیری‏های خونین بکشانند، پيش‌بينی واقع‌بينانه‌ايست. اما پرسش اين است که چگونه می‌توان جلوی چنين روند فاجعه باری را گرفت؟ عده‌ای بر اين نظرند که برای شکستن اراده استوار رژيم در سرکوب مردم و برای محدود کردن آن در دامن زدن به امکان درگيريهای خونين، مقابله به مثل روش درست‌تری است. خشونت و قهر در برابرِ خشونت و سرکو ب! نتيجه چه خواهد بود؟

 

فتاپور ـ این ایده جدید نیست. چنین نظری سالها ایده حاکم بر نیروهای اپوزیسیون بود. مگر نه اینکه از نظر اخلاقی دفاع در برابر قهر و خشونت نیروهای حاکم باتکا قهر متقابل مجاز و در اعلامیه حقوق بشر نیز منعکس گردیده است.

ما سالها تصور می‏کردیم، از آنجا که نیروهای حاکم به قوای مسلح و زندان و سرکوب متکی هستند، تنها راه مقابله با آنان اعمال قهر است. تجربه ما و همه کشورهای مشابه نشان داد که بکارگیری اسلحه و اعمال خشونت نه تنها قادر به جلوگیری از خشونت نیروهای حاکم نیست، بلکه زنجیره متقابل اعمال خشونت، تنها به گسترش آن می انجامد.

تجربه دهها تحول خونین و انقلاب بهمن و بخصوص آن‏چه دردهه 60 گذشت نشان میدهد که در شرایط غلبه خشونت کسانی ابتکار عمل را بدست خواهند گرفت که آماده اعمال خشونتند و ‏توانایی سازماندهی  قهر در برابر مخالفین خود را بیش از دیگران دارا هستند. در چنین شرایطی ‏دست یابی به دمکراسی و ثبات، دشوار و راه تحولات راهی است پر مخاطره. در چنین شرایطی همواره امکان دارد که کسانی قدرت را بدست گیرند که راه سرکوب دیگران را پیش گیرند. آنگاه که مقابله و اعمال خشونت در مورد یک گرایش سیاسی، حتی آنان که روزی قدرت را در دست داشتند و خود اعمال کننده خشونت بودند، به امری پذیرفته شده و عادی بدل شود، راه برای اعمال خشونت در برابر رقبای دیگر با همین استدلال باز خواهد شد.

علاوه بر این، در شرایط کنونی کشور ما نیروی حاکم همه نوع امکانات مادی برای اعمال خشونت را داراست. مخالفین قادر نخواهند بود در این عرصه با نیروی حاکم رقابت کنند. آنها توانایی در هم شکستن خشن مخالفینی که به قهر روی آورند را دارا هستند. بکارگیری قهر، تنها به خشن ترین نیروهای حاکم بهانه کافی برای متقاعد کردن دیگران و سرکوب وسیع‏تر نیروها میدهد.

همانگونه که صحبت شد موثرترین راه اعمال خشونت نیروهای حاکم شکل گیری یک جنبش توده ای در مقابله با خشونت آنان است، جنبشی که بتواند بدرون نیروهای مسلح و ابزارهای سرکوب راه باز کرده و آنان را در بکارگیری قهر عریان ناتوان سازد.

 

تلاش ـ رژيم کنونی حتا به قيمت صرف نظرکردن از بهره‌برداری از روزهای کليدی و ساخته پرداخته خود، حاضر به دادن امکان قانونی حضور مردم و طرفداران جنبش سبز در خيابانها، حتا به مسالمت‌آميزترين روش، نيست.  هر جا که مجبور به تن دادن چنين حضوری بوده، با به خيابان کشاندن سپاه و بسيج و نيروهای سرکوب، سعی در پراکنده ساختن اجتماعاتی دارد که در پيوستن صفوفشان به يکديگر جمعيتی چند ميليونی را بوجود می آورند. چند پرسش از دل چنين وضعيتی بيرون می‌آيد: نخست اين که آيا اساساً چنين روشی امکان مهار بحران مشروعيت رژيم را فراهم می‌سازد يا بهتر است بگوئيم، می‌تواند فقدان پايگاه اجتماعی رژيم و گسترش مخالفت مردمی با آن را بپوشاند؟

 

فتاپور ـ به نظر می‏رسد سیاست بکار گرفته شده توسط مسئولان رژیم در جریان انتخابات و هفته‏های اول پس از آن بر اساس یک خطای محاسبه پی‏ریزی شده بود. با وجود آن‏که شکل‏گیری جنبش اعتراضی در ماه‏های آخر قبل از انتخابات آشکار بود وبعید است که ابعاد این جنبش از چشم مسئولان رژیم پنهان مانده باشد ولی همه شواهد نشان می‏دهد که آن‏ها  اعتراضاتی با این ابعاد را پیش بینی نکرده و به خصوص این سطح از مقاومت را انتظار نمی‏کشیدند.

مسئولان رژیم باتکا ارگان‏های نیرومند و سازماندهی پیچیده‏ای که برای مقابله با شورش‏های شهری سازمان داده بودند، تصور می‏کردند قادرند هر حرکت اعتراضی را به سادگی در هم‏شکنند و با دستگیری تعدادی از فعالان وسازمان‏دهان حرکت آن‏را خاموش سازند.

شرایط حاکم بر کشور پس از بیست و دوم خرداد دگرگون گردید. امکان برگرداندن شرایط به یک سال قبل وجود ندارد. رژیم اقتدار خود را از دست داد و مردم روحیه یافته و به نیروی خود واقف گشته و اعتماد به نفس یافتند. متاسفانه نیروی حاکم بر کشور هنوز به خطای خویش واقف نگشته و همان سیاست را ادامه می‏دهد.

منطق آنان اینست که عقب نشینی در برابر مردم به زنجیره‏ای از عقب نشینی منجر خواهد شد و امکان کنترل آن وجود نخواهد داشت. آنان در استدلال‏های خود بیش از همه تجربه چین را سرمشق قرار داده‏اند و تصور می‏کنند که می‏توان مطابق این تجربه جنبش را سرکوب کرد و سپس برای گسترش پایگاه اجتماعی کوشید. ولی آن‏چه در این محاسبه مورد غفلت قرار گرفته تفاوت شرایط این دو کشور است. در کشورهایی مثل چین یا شیلی و حتی در یک دوره رژیم صدام، نیروی حاکم این امکان را داشت که از طریق رفرم، در زندگی اقشاری از جامعه بهبود محسوسی بوجود آورده و با شکل دادن یک پایه اجتماعی برای یک دوره، نظر مثبت اکثریت مردم را جلب کند. آنها تنها به نیروهای نظامی و امنیتی متکی نبودند. چنین الگویی در شرایط کشور ما عملی نیست.

آقای احمدی نژاد زمانی که به ریاست‏جمهور برگزیده شد، کوشید با اجرای برنامه‏های پوپولیستی و با اعلام برنامه مبارزه با فساد و طرح شعارهای تند ضد غربی و اسراییلی نیروهای معینی را در جامعه هدف قرار داده و پایه اجتماعی برای خود شکل دهد. در این زمینه در حد معینی هم موفقیت داشت و برخی اقشار و نیروهای کمتر آگاه جامعه را نیز جلب نمود. نتیجه چهارسال ریاست جمهوری ایشان، نشان داد که نیروی حاکم امکان اجرای هیچ یک از برنامه‏هایی که مدعی شده بود ندارد. امروز کسانی قدرت را در کشور در دست گرفته‏اند که مقابله با اصلاحات مشخصه آنان است و کسانی مانند رفسنجانی که خطر را تشخیص داده و معتقدند تنها با اصلاحات و جلب بخشی از اقشار تحصیل کرده و نخبه جامعه و ارتقا کارایی،  رژیم می‏تواند اقتدار خود را از نو کسب کند، بدترین دشمن خود می‏دانند.  

امروز در ایران اکثریت قریب باتفاق نخبگان جامعه علیه شرایط موجودند. شاید نیروی حاکم بتواند با شدت عمل بیشتر و یا با دستگیری وسیع فعالین دامنه شرکت کنندگان در تظاهرات را محدود کرده و در تداوم این شیوه از مبارزه مشکل پدید آورد ولی چنین روشی، قادر نخواهد بود برای رژیم پایگاه، مشروعیت و اقتدار بوجود آورد. بازگشت به شرایط قبل از بیست و دوم خرداد در ایران ناممکن است. متاسفانه کسانی در راس قدرتند که هنوز درک نکرده اند حکومتی که تقریبا تمامی تحصیل کردگان و نخبگان جامعه را در برابر خود دارد قادر نخواهد بود تنها به زور نیروهای نظامی امنیتی بر کشور سلطه داشته باشد.     

 

تلاش ـ مسئوليت خشونت و دامن زدن به آن در جامعه به گردن قدرت و رژيم است که همه‌گونه ابزار اعمال خشونت را در دست دارد. استدلالی که با آن، همانگونه که توضيح داديد، آشنا هستيم. آيا مسئوليت رژيم در خشونت‌گرائی و خشونت‌پروری، نافی مسئوليت جبهه مخالف آن در بکاربردن روش‌های مشابه، در واقع ادامه همان فرهنگ خشونت، می‌شود؟

 

فتاپور ـ شما در این سوال خود بدرستی بر مسئولیت اصلی نیروهای حاکم تاکید نمودید ولی فراموش نکنید که این سوال زمانی می‏توانست مطرح باشد که جنبش راه گسترش خشونت در برابر خشونت رژیم را برگزیده بود. مثلا میتوان در سالهای دهه 60، در کنار مسئولیت اصلی که بر دوش نیروهای حاکم است از مسئولیت نیروهایی که راه مبارزه مسلحانه و تقویت زنجیره خشونت را در پیش گرفتند نیز صحبت کرد

در سال‏های انقلاب و پس از آن همه نیروها تصور می‏کردند که مبارزه قهرآمیز تنها راه موفقیت است و برای بسیاری اعمال قهر و خشونت انقلابی در برابر ضد انقلاب مجاز و ضرور بود. خشونت‏های روزهای اول انقلاب در برابر مسئولان رژیم گذشته نه تنها با واکنش منفی نیروهای غیر حکومتی مواجه نشد بلکه بخش عمده آنان چنین خشونت‏هایی را تایید کرده و نگرانی عمده‏شان سازش با بازماندگان رژیم گذشته و عدم مجازات آنان بود. در آن روزها همه چیز با کسب قدرت سیاسی گره خورده بود. سرکوب خشن بهایی‏ها در مبارزه آن‏روز نیروها برای کسب قدرت جایی نداشت و اعتراض به آن مطرح نبود. در آن‏ زمان شما می‏توانید از مسئولیت این تفکر و یا به عبارت دیگر از مسئولیت جمعی نیروها در غلبه مجدد استبداد و خشونت بر جامعه صحبت کنید، ضمن آنکه در همان زمان نیز این مسئولیت جمعی، از مسولیت اصلی نیروهای حاکم که عریان‏ترین  خشن‏ترین اشکال سرکوب را در قبال دیگران بکار گرفتند نمی‏کاهد 

ولی امروز ما با شرایطی دیگر مواجهیم. جنبشی در ایران شکل گرفته که احتراز از خشونت و بکارگیری اشکال مدنی مبارزه از مشخصه‏های آن است. امروز دیگر صحبت از مسئولیت اصلی و مسئولیت جمعی نیست. امروز نیروهای حاکم تمامی بار اعمال خشونت در جامعه را بدوش می‏کشند.   

 

تلاش ـ پرسش بعد آن است که جلوگيری از حضور اعتراضی مردم در خيابان يا مسکوت ماندن ساير روشهای مبارزه يا بسته بودن  راه های ديگر مانند اعتصاب و... که مردم در آن نقش تعيين کننده را دارند، ناگزير جريان مبارزه آشکار را در لايه‌های بالائی و ميان عناصری که با قدرت حاکم در ارتباط مستقيم و غير مستقيم هستند، متمرکز می‌سازد. در چنين وضعيتی امکانِ م و سازش در اهداف جنبش وجود داشته که می تواند يأس و نااميدی در ميان نيروهای پرشور جنبش سبز، به ويژه جوانان، از پيامدهای احتمالی آن باشد.

حدود يک دهه و نيم پيش از پيروزی انقلاب اسلامی،  يکی از استدلال‌های جوانان پايه‌گزار مشی چريکی و مبارزه‌ی مسلحانه عبارت بود از متهم ساختن نسل قديمی سياسيون ـ از سران جبهه ملی تا حزب توده ايران ـ به روش‌های سازشکارانه با رژيم وقت و اين که اين نيروها، هر يک در نوع خود، ازفراهم ساختن شرايط انقلابی و سرنگونی رژيم سرباز زده يا درمانده است. آيا در صورت چنين سازشی، زمينه‌ای برای تکرار چنين استدلالهائی می‌بينيد؟

 

فتاپور ـ در سال‏های نیمه دهه 40 جنیش رادیکالی در میان جوانان و روشنفکران ایران و تمامی کشورهای غربی شکل گرفت. این جنبش خواهان دگرگونی همه نهادها وارزش‏های حاکم بر جامعه بود. ما در آنروزها می‏خواستیم ایران و جهان را دگرگون کنیم و جهانی که آنرا عادلانه می‏دانستیم برپا سازیم. ویژگی اصلی این جنبش که در ایران از دل خود فداییان و مجاهدین را بیرون داد، رادیکالیسم آن بود. چریک‏ها بخشی از این جنبش بودند و نه تمامی آن.

در آنروزها ما سیاستمداران و احزاب سیاسی پیشین را رد می‏کردیم. توده‏ای‏ها را وابسته و سازشکار، جبهه ملی‏ها را بی عمل و سازشکار و جریان‏های مذهبی‏ را مرتجع و کنفدراسیونی‏ها را خارج نشین می‏دانستیم و خواهان غلبه فرهنگ و روش دیگری در مبارزه سیاسی بودیم. روشی که با قاطعیت و سازش‏ناپذیری با صداقت و فداکاری مشخص می‏شد.

این اتهامات بدین دلیل نبود که این جریانها با حکومت سازش کرده و به سیستم جذب شده و یا به اهداف خود  پشت کرده باشند. چنین امری اتفاق نیفتاده بود. توده‏ایها علیه رژیم مبارزه می‏کردند. حتی در سال‏های اول دهه 40 پس از پیروزی انقلاب کوبا آنان امکان بکارگیری این تجربه را در ایران در دستور کار خود قرار داده و رد کردند. آنان ضربه خورده و تضعیف شده بودند ولی سازشی صورت نگرفته بود. جبهه ملی‏ها فاقد برنامه و شعار متناسب با زمان بودند. رفرم‏های شاه آنان را خلع سلاح کرده بود. نفی حکومت کودتا و خواست بازگشت حکومت قانونی دکتر مصدق و ادامه راه مصدق به ده سال قبل بازمی‏گشت و آنان قادر نشده بودند در شرایط پس از رفرمهای شاه، برنامه و سیاستهایی متناسب با شرایط ارائه دهند و کنفدراسیونی‏ها علیه رژیم مبارزه‏ای موثر می‏کردند. اتهامات فوق نه ناشی از سازش این نیروها بلکه متاثر از اختلاف در دیدگاه‏ها و روشهای مبارزاتی بود. فراموش نکنید که در همان زمان در کشورهای اروپایی با وجود احزاب و سندیکاهای نیرومند، برداشت‏هایی مشابه وجود داشت. جنبش دانشجویی در آلمان زمانی در اوج قدرت خویش است که حزب سوسیال دمکرات و ویلی برانت قدرت را در دست دارند و گروه  چریکی بادر ماینهوف در دوره‏ای از حمایت نزدیک به سی درصد دانشجویان آلمانی برخوردار است.

امروز شرایط دیگری در ایران حاکم است. ما با یک جنبش توده‏ای نیرومند مواجهیم. اگر این جنبش تا به امروز قادر نگردیده که اشکالی از مبارزه مثل اعتصاب عمومی را بکار گیرد و این از نقطه ضعف‏های آن است ولی این امر نفی توده‏ای بودن این مبارزه نیست. همزمان در درون و یا در جوار این جنبش نیروهایی حضور دارند که ‏در حاکمیت و یا پیرامون آن حضور داشته‏اند و امکان مذاکره و تاثیرگذاری بر نیروهای در راس قدرت را دارند. این، یک امتیاز است و نه نقطه ضعف. من تصور نمی‏کنم که در چشم انداز نزدیک ما شاهد افول این جنبش باشیم. شاید تاکتیک تظاهرات گسترده خیابانی با مشکلات مواجه شود ولی تا زمانی‏که شرکت کنندگان در این جنبش امید و روحیه خود را از دست نداده‏اند، این جنبش به حیات خود ادامه خواهد داد. پیوستن نیروهایی به صف نیروهای مقابل، آنان را از صفوف جنبش حذف خواهد کرد.

 مذاکره و عرضه خواست‏های معین، نه تنها نفی نمی‏شود بلکه یکی از اشکال پذیرفته شده این مبارزه است

آنچه شما بعنوان نگرانی بدرستی مطرح کردید، در دوران‏های ضعف و عقب نشینی مطرح می‏شود. در چنین زمان‏هایی است که برخی ترجیح می‏دهند به اردوی مقابل بپیوندند و برخی می‏کوشند بدنبال مقصر بگردند. ما امروز با چنین شرایطی مواجه نیستیم. جنبش زنده است و در صورت بوجود آوردن سد در برابر این یا آن روش مبارزه، راههای دیگری را برای تداوم خود خواهد یافت

آا

 

تلاش ـ شما در آن دوران عضو چریک های فدایی خلق بودید و مبارزه مسلحانه را تنها راه  تحول میدانستید. با توجه به تجربه گذشته خود، آيا اساساً شباهتی بين وضعيت امروز و آن روز می‌بينيد؟ آيا به هر دليلی، نظير ادامه خشونت رژيم، موفقيت آن در سرکوب موقت جنبش يا سازش سرآمدان کنونی جنبش سبز و... امکان دارد، افکاری شبیه نظرات آن‏‏روز شما در میان جوانان شکل‌ گيرد؟ يا اگر چنين افکاری وجود داشته باشند، بتوانند از نفوذ و جذابيتی چون گذشته برخوردار گردند؟

 

فتاپور ـ  طبیعی است در صورت تداوم خشونت نیروهای حاکم و محدود کردن راه‏های مبارزه،  شعارها و شیوه‏های رادیکال مبارزه طرفداران بیشتری خواهد یافت. ولی شرایط امروز با سالهای دهه پنجاه تفاوت‏هایی بنیانی دارد.

در آن سالها جهان دو قطبی بود. هم کشورهای غربی و هم کشورهای سوسیالیستی برای بزانو در آوردن دیگری و کسب برتری میکوشیدند و در این راه مساله اصلی برای آنان موضع هر کشور و هر حکومت در قبال این دو قطب بود. غربی‏ها و بخصوص آمریکایی‏ها کم پیش نیامده بود که از حکومت‏های فاسد و مستبد در برابر یک جنبش روشنفکری متمایل به چپ حمایت کنند. نمونه نزدیک آن در همسایگی ما حمایت از نظامیان معتقد به حکومت اسلامی در برابر ذوالقار علی بوتو و هندوستان تحت رهبری ایندیرا گاندی بود. یا از آن طرف حمایت شوروی از اتیوپی و سومالی و لیبی.

در آن دوران تحولات سیاسی عمدتا از طریق جنگ و درگیری‏های مسلحانه عملی شده بود. موفقیت های امثال مارتین لوترکینگ استثنا بود و زیاد هم مورد توجه روشنفکران کشور ما قرار نمیگرفت. برای ما مبارزات مردم ویتنام و کوبا  و یا الجزائر الهام بخش بود. این نوع نگاه تنها مخصوص فدائیان و یا مجاهدین نبود. تمامی جنبش جوانان و دانشجویان و بخش عمده روشنفکران سرتاسرجهان مبارزه قهرآمیز را تنها راه رهایی در کشورهایی مشابه ایران می‏دانستند و مورد تایید قرار می‏دادند و معتقد بودند با قدرت سیاسی که از لوله تفنگ بیرون می‏آید تنها می‏توان با تفنگ غلبه کرد. در ایران همه جریانهای سیاسی از مذهبی تا ملی گرا و مارکسیست در این رابطه مشابه بودند. انتقاد دیگران به فدایی ها این بود که معتقد بودند که تاکتیک مسلحانه آنان به جلب توده ها منجر نمیشود وگرنه در اصل اعتقاد به ضرورت اعمال قهر برای گذار، همه هم نظر بودند. حتی معتدل ترین نیروی سیاسی آن‏زمان یعنی مهندس بازرگان هم در دادگاهش می‏گوید ما آخرین افرادی هستیم که با این زبان صحبت می‏کنیم و همه جوانان عضو نهضت آزادی در آن دوران به سازمان مجاهدین پیوستند

امروز شرایط جهان و ایده‏های حاکم در ایران و جهان دگرگون شده. در اروپای شرقی و آمریکای لاتین و آفریقا دهها تحول سیاسی بنیادین باتکا بسیج توده‏ای و فشار سیاسی و یا تحولات درون نیروهای حاکم رخ داد. نمونه هایی چون رومانی استثنا هستند. امروز کمتر کسی در میان روشنفکران بنام کشورهای غربی مبارزه قهرآمیز را تنها راه رهایی در کشورهایی مشابه ما می‏داند.

تجربه انقلاب بهمن و تحولات پس از آن به روشنفکران و فعالان سیاسی ایرانی که برای استقرار دمکراسی می‏کوشند این امکان را داد که از این تحولات بیش از دیگران درس‏آموری کنند. در ایران اهداف و اشکال مبارزه و روانشناسی حاکم بر روشنفکران و فعالان سیاسی و جوانان دگرگون شده.

در چنین شرایطی مقایسه امروز و سالهای دهه چهل و پنجاه نادرست است. چنان روندهایی تکرار نخواهد شد نه به این معنا که در صورت پافشاری نیروهای حاکم بر سیاست‏های سرکوب‏گرانه به هیچ وجه کسانی به مبارزه مسلحانه روی نخواهند آورد بلکه اگر سازمانهایی مشابه فداییان و مجاهدین،  آنروز حمایت اکثریت قریب باتفاق دانشجویان فعال در مسائل اجتماعی  و بخش بزرگی از روشنفکران ونیروهای سیاسی را در ابتدای فعالیت خود دارا بودند، چنین جریانهایی در ایران امروز بر فرض اگر هم در شرایطی شکل گیرند، منفرد خواهند ماند و مورد حمایت قرار نخواهند گرفت. تغییراتی که جریانهایی چون سازمان مجاهدین و کومله و حزب دمکرات خیلی دیر به آن پی‏برده و به این دلیل ضربات سنگین سیاسی متحمل شدند

همانطور که در سوال قبل پاسخ دادم اینها همه به آن معنا نیست که محدود کردن راههای مبارزه مسالمت آمیز، اشکال دیگری از مبارزه را شکل نخواهد داد ولی تصور تکرار شرایط سالهای دهه 50 و شکل گیری سازمانهایی از نوع جریانهای چریکی آنروز غیر واقعی است

 

تلاش ـ در مورد شرايط و جو جهانی چطور؟ به هر دليلی اگر بازهم شرايط جهانی مشابه‌ای فراهم شود، آيا ما يا نسل بعدی بازهم روش‌های مشابه را در پيش خواهد گرفت و آن روشها را با همان شرايط توجيه خواهد کرد؟

 

فتاپور ـ طبیعتا ایده‏های حاکم بر روشنفکران و فعالان سیاسی هم دیروز و هم امروز از تحولات سیاسی و فکری در ایران و جهان تاثیر پذیرفته و می‏‏پذیرد. توضیح شرایط غلبه یک تفکر، به معنای تایید و یا توجیه آن نظرات نیست.  این فرض که امروز شرایط مشابه‏ای شکل گیرد غیر واقعی است. امکان بازگشت به شرایط پنجاه سال پیش وجود ندارد. آن شرایط محصول عواملی بود که امروز دگرگون گردیده.

در کشورما روشنفکران و فعالان سیاسی باتکا سی سال مبارزه و درد و رنج تحولات نظری را پشت سر گذارده‏اند که حاصل آن در جنبش امروز کشور ما منعکس است. جنبشی که اتکا به نهادهای مدنی پایه آن است. جنبشی که مشخصه اصلی آن مقابله با تبعیض است و جنبشی که راه مبارزات مدنی را برگزیده است. جنبشی که قادر گردیده همگرایی نیروهایی با تفکر و سمت گیری‏های مختلف را در درون خود بپذیرد.  نه در جهان امکان بازگشت به شرایط پنجاه سال قبل وجود دارد و نه روشنفکران و فعالان سیاسی ایران و سرتاسر جهان به چنان شرایط فرضی مثل پنجاه سال قبل واکنش نشان خواهند داد.

راهی که امروز مسئولان کشور پیش گرفته اند و می‏کوشند باتکا نیروی نظامی و قهر راه مبارزات مدنی را مسدود کنند، شرایط و واکنش‏های جدیدی را شکل خواهد داد ولی این نگرانی که با همان واکنش‏های پنجاه سال قبل مواجه شود، غیرواقعی است

 

تلاش ـ با تشکر از شما

31.12.2009

 

fatapour@gmx.de

h